السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
437
تفسير الميزان ( فارسي )
چرا با گفتن اين دو كلمه همه امور را به خدا نسبت ندادى ، و حول و قوه را منحصر به او نكردى ، با اينكه برايت گفتم كه همه نعمتها به مشيت او وابسته است ، و هيچ حول و قوه اى جز به عنايت او نيست . كلمه معروف * ( « ما شاءَ اللَّه » ) * به ظاهرش كلمه ناتمامى است كه ناگزير بايد چيزى را تقدير گرفت يا بايد گفت تقديرش « الامر ما شاء اللَّه » است . و يا تقديرش « ما شاء اللَّه كان » است . و در اينجا موافقتر به سياق كلام همان وجه اول است ، چون زمينه كلام بيان بازگشت همه امور به مشيت خداى عز و جل است تا دعوى مدعى استقلال و استغناء از خدا باطل گردد . جمله * ( « لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه » ) * انحصار هر نيرويى در خداى تعالى را افاده مىكند ، يعنى مىفهماند آنچه نيرو كه مىبينيم قائم به مخلوقات خدا است بعينه همان نيرو قائم به خود خداى تعالى است ، بدون اينكه از خدا منقطع شده باشد و مخلوق خود ، مستقل در آن نيرو باشد ، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده : « أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّه جَمِيعاً » « 1 » . در اينجا جواب از گفتار آن شخص كافر به رفيقش و همچنين گفتار او به خودش در هنگام ورودش به باغ جواب داده شد . * ( « إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَوَلَداً فَعَسى ) * . . . * ( لَه طَلَباً » ) * . در مجمع البيان گفته : كلمه « حسبان » در اصل نام تيرهاى كوچكى بوده كه چند عدد آن را با يك زه مىانداختند ، و اين در سواران فارس مرسوم بوده ، و ماده اصلى آن « حساب » است و اگر آنها را « حسبان » مىناميدند بدين مناسبت بوده كه حساب را زيادتر مىكرده . و در باره كلمه « زلق » گفته : به معناى زمين صاف و هموارى است كه نه گياه در آن باشد نه چيز ديگر ، و اصل آن از « زلق » به معناى زمين ليز گرفته شده كه پاى آدمى بر آن استوار نمىماند « 2 » . ما در سابق در باره كلمه « صعيد » گفتيم كه آن نيز به معناى زمين هموار بى علف است ، و مقصود از اينكه گفت « آب آن غور شود » اين است كه آبش در زمين فرو رود و از جريان بيفتد . اين دو آيه همانطور كه قبلا بدان اشاره شد سخن مرد مؤمن در رد كلام رفيق كافرش
--> ( 1 ) بدرستى تمامى نيروها از خداى تعالى است ، سوره بقره ، آيه 165 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 471 .